
سارای من از جنس باران است ، مردم
نه !! ، پاک تر؛ بانوی ایمان است ، مردم
سارای من زاییده ی پاییز زرد است
سارای من ساکت، ولی لبریز درد است
سارا فقط از عشق چوپان گم شدن نیست
یا این که سارای شما سارای من نیست !
سارا به فکر کودک همسایه هم هست
سارا کنار سفره های خشک غم هست
سارای من خاتون شب های کبود است
خاتون دریا ها ست، کی در بند رود است ؟!
در باور سارای من اندوه نان هست
جایی برای مردم بی خانمان هست
سارای من، سارای بی دردان فقط نیست
سارای من بی درد بودن را بلد نیست
سارای من در خواهش دست و قنوت است
سارای من تصویر انسان در هبوط است
سارای من خاتون رنگ ارغوانی ست
سارا زمینی نیست، سارا آسمانی ست !
سارای من یعنی پریدن تا رهایی
یعنی بلور و نور، یک صبح طلایی
سارای من خاتون شب های نیاز است
سارای من بانوی شب بو های ناز است
این حس که در شعر شما دامن کشیده
اسمش که سارا نیست، چون دردی ندیده
سارای من بیچاره قلک هم ندارد
سارای من حتی عروسک هم ندارد
سارای من طفلک گل سر هم ندارد
سارای من تنهاست، بابا هم ندارد
سارای من گاهی کنار دار قالی ست
بیگانه با غم نیست، او از این اهالی ست
دستای سارای شما کی پینه بسته ؟!
کی ناخنش در موج حسرت ها شکسته ؟!
تا بوده سارای شما دامن طلایی ست
یک دختر چشم آبی گیسو حنایی ست
این جنس سارا در دل قاموس من نیست
شاید که خورشید شما، فانوس من نیست !
سارا مگر در چشم یک دختر خلاصه ست ؟!
در عشوه های بی در و پیکر خلاصه ست ؟!
سارای من خیلی نجیب و شرم دار است
سارای من پاک است، بانوی بهار است
سارای من از جنس باران است ، مردم
نه، پاک تر؛ بانوی ایمان است ، مردم
شاعر: نمی دونم
ديگر سراغت را از نارنج ِ رها شده در پياله آب
نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از ماه ، ماه ِ درشت و گلگون
نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از گلدان شكسته بر ايوان آذر ماه
نخواهم گرفت
ديگر نه خواب ِ گريه تا سحر
نه ترس ِ گم شدن از نشاني ماه
ديگر نه بن بست ِ باد و
نه بلنداي ديوار بي سوال ... !
من ، همين من ِ ساده ... باور كن
براي يك بار برخاستن
هزار هزار بار فرو افتاده ام.
ديگر ميدانم
نشاني ها همه درست !
كوچه همان كوچه ي قديمي و
كاشي همان كاشي ِ شب شكسته ي هفتم،
خانه همان خانه و باد كه بي راه و بستر تهي !
حالا مي دانم همه ما
جوري غريب ادامه ي دريا و نشاني ِ آن شوق ِ پُر
گريه ايم.
گريه در گريه،خنده به شوق،
نوش ! نوش ... لا جرعه ي ليالي !
در جمع من و اين بغض بي قرار
جاي تو خالي
مي روي!
مي دانم در دوردست ترين نقطه از من
دستي انتظارت را مي كشد
لبخند ميزنم و با تكان ساده ي دستي بدرقه ات مي كنم
اما
لرزشهاي بي امان دلم گواهي ميدهند
اين ترانه هاي آبي براي ربودن من آمده اند
من نيز خود را مي سپارم به همان هياهوي هميشگي!
تنها زماني ميخوام براي سوزاندن خاطراتم
شايد هم از ياد بردن
تو !
۸۵/۶/۱۸
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تواند
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك، اما آيا
باز بر مي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد
*****
...
و چه روياهايي
كه تبه گشت و گذشت
و چه پيوند صميميتها،
كه به آساني يك رشته گسست
چه اميدي، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد
دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند
كه پر پاك پرستوها را بشكستند
و كبوترها را
- آه، كبوترها را
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد
ليلي زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد.گل داد.سرخ ِ سرخ.
گل ها انار شد ، داغ ِ داغ.هر اناري هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند،دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار كوچك بود.
دانه ها تركيدند.
انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد.
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود.
كافي ست انار دلت ترك بخورد.
پي نوشت:
شعر از يكي از كتابهائي انتخاب شد كه دوست نازنينم براي تولدم بهم هديه داد.
اين شعر رو تقديم ميكنم به دوستي ديگر كه يازدهم اسفند يادآور اولين روز آشنائيمون بود.
دریا آرام بود.ماه را می دید که از لابلای آبها در آسمان می درخشید.
لختی چشمهایش را بست.
دندانهای کوسه ای را دید که به او چشمک مرگ می زد.
هراسان از خواب پرید،ماه بالای سرش می درخشید و دریا آرام بود.
آرام چشمهایش را بست ، خود را درون تور صیاد دید که بیهوده بالا و پایین می پرید.
چشمهایش را باز کرد،ماه در آسمان بود و دریا آرام ...
چشمهایش را برای بار سوم بست...با انبوهی از ماهی های به سوی دهان نهنگ کشیده می شد.
چشمهایش را باز کرد،همه جا تاریک بود،ماه دیگر نمی تابید...
چیزی کنارش جنبید. فریاد زد:" اینجا کجاست؟"
صدائی در تاریکی گفت: " شکم نهنگ."
خواب ماهی تعبیر شده بود.
( مجتبی گیوه چی )
اكثر هم بازي هاي دوران كودكيم پسر بودن
: مهران ، مهدي ، مسعود ، حامد و چندتاي ديگه كه اسمشون يادم نيست !
توي همون دوران يه دوسته صميمي داشتم هم اسمه خودم! هنوزم با هم دوستيم ولي خيلي كم.آنقدر كم كه ديگه اسمش دوستي نيست !
بهترين دوست ِ دوران دبستانم
غزاله ست كه هنوزم با اينكه اون براي ادامه تحصيل رفته مالزي ما با هم دوستيم!26 دي تولدشه.از همين راهه دور مي بوسمت خانمي .
دوستان دوران راهنمائيم كه هنوز هم با هم رفيقيم كم نيستن !![]()
حنانه ، الهام ، صبا ، يكتا ، گلناز وفرناز و ....
دوستان دوران دبيرستانمم هستن:![]()
متين ، مونا ، و دوباره گلناز .
من و متين هميشه به هم وصل بوديم .( هنوزم هستيم ) متين يه دوسته واقعيه . ( دوست دارم وروجك )
دوستان دوران پيش دانشگاهي :
الهه ، يه فرنازه ديگه ، شيما و همون گلنازهاي قبلي كه در واقع همشون يه نفره !
آدم كه دانشجو ميشه دوستانش زياد ميشن:![]()
پريسا ، شيما ، حميده ، فاطمه ، فرشته و اصله موضوع دوست جونم !
دوستان ديگه اي هم هستن كه آشنائي هاي جور و واجوري با هم داريم كه اگه اسمشونو نبرم ناراحت ميشن :![]()
مرضیه جوووووووووووونم دوستم توی کلاس زبان.( البته دوستیمون خیلی بیشتر از این حرفاست)
شهربانو كه خواننده ي دائم وبلاگمه دختره دوست بابامه كه منم باهاش حسابي دوستم.
زهره هم ، همسفر مكه بوده هم دختره دوسته بابامه.
غراله جونم كه فاميلمونه و من خيلي دوستش دارم.
مهسا خانم فاميله نزديكه و هم بازي دوران طفوليت و البته هنوز.
سارا جونم كه تازه عروس خانم شده فاميله و هم بازي كودكي.
فروغ خانمه گل كه هم رشته اي منه و ساكن اصفهان.
اما !
رفيق فابريكام سه نفرن !
زينب جونم كه نفسمه ومن نفسش !![]()
متين جونم كه جونم بهش وصله !![]()
فريماه جونم ( همون دوست جونم كه بالا بود ) كه اگه نباشه منم نيستم !![]()
ناگفته نمونه كه يه خواهر و يه برادر
فوق العاده دارم كه بهتر از هزارتا دوستن!
از همه ي اينا گذشته دونفر هستن كه خييييييييييييليييييييييي زياد دوستشون دارم !
البته اگه اين جوري فرض كنيم كه همه ي آدماي محبوب هوادارانشونو دوست دارن من هم از طرفه اونا دوست داشته ميشم !
عمو رضاي گل:

![]()
كاپيتان رائول:

![]()
بیا قانونِ شبُ با هم بزاریم زیرِ پا !
غصه هاتُ خط بزن ! بزار عوض شه این هوا !
دیگه طاقت ندارم چشماتو گریون ببینم !
نمی خوام دنیا رُ از روزنِ زندون ببینم!
دستامُ بگیر تا این قفلای بسته وا بشن !
خنده رُ یادم بیار حتی شده توی کفن !
یغما گلروئی
دست خودم نبود
دست تو هم نیست
انگار!
کسی نوازشم میکرد
Every night when I would go to sleep
I couldn't stop dreaming about you
Your love has got me feeling kinda weak
I really can't see me without you
And now you're runnin' round in my head
I'm never gonna let you slip away again
It's real love that you don't know about
Every now and then when I watch you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about