سطرهای پنهانی
با پای دل قدم زدن ! آن هم کنار تو
ریزش باران است.
آواز می دهم :
« آیا کسی مرا،
« از ساحل سپیده ی شب ها صدا نزد ؟!
.
.
.
در دوردست ها،
باریده بود بارانی؛
سنگین و سهمناک؛
و دست استغاثه ی من،
سدی نبود سیل مهیبی را،
ـ که می آمد؛
و آخرین ستون،
از پایداری روحم را،
تا انتهای ظلمت شب
ـ انتهای شب
ـ می برد
« آری کسی مرا
« از ساحل سپیده ی شب ها صدا نزد .
حمید مصدق
| Design By : Night Skin |

