سطرهای پنهانی
با پای دل قدم زدن ! آن هم کنار تو
امروز که به سال ۸۳ و زمان انتخاب رشته دانشگاه آزادم بر میگردم فکر میکنم شاید بهتر بود حرف اطرافیان رو گوش میکردم و رشته ای دیگر و انتخاب میکردم. به حقوق بی علاقه نبودم و مدیریت جایگاه بهتری توی جامعه داشت. من گناهکار نیستم. اون زمان شناختی از هیچ دانشگاهی نداشتم. به هر حال سه سال مثل باد گذشت. منصف باشیم و بی رحم. امروز من فرقی با سه سال قبل ندارم. خودم رو مقصر میدونم اما نظام آموزشی و دانشگاهی ما بیشترین تقصیر رو داره. اساتیدی که خیلی از خودشون مایه نذاشتن و برای تدریس به من و هم دانشکده ای هام کاری نکردند. این به این معنا نیست که همه بد بودن نه ! خوب بین اونها کم پیدا میشد. ۴ ترم متوالی با استادی کلاس داشتم که کار تدریس درسهای تخصصی ما به عهده اش بود. اگر الان جزوه ی این درس ها رو ورق بزنی به یه مشت مطلب تکراری و بی ربط بر میخوری که هیچ کاربردی نداره. خدا رو شکر ما پول واحد عملی میدادیم و جیب دانشگاه رو پر میکردیم دریغ از یک کارگاه یا کار عملی. هر روز هفته با این راههای دور و هزینه های بالا توی سرما و گرما میرفتیم دانشگاه و استاد تنها چیزی که براش ارزش نداشت وقت دانشجو بود. یا دیر می اومد یا اصلا دلش نمیخواست بیاد. ایام دانشجوئی از لذت بخش ترین روزهای زندگی هر فردیه. برای من هم شیرین بود با داشتن دوستای فوق العاده خوب. اما کاش سطح سوادم هم بالا رفته بود. از انتخابم پشیمون نیستم. امروز بخاطر اینکه در این رشته تحصیل کردم توی زندگیم چیزی دارم که شاید اگر جای دیگری بودم یا درسی دیگر خونده بودم بدستم نمی اومد.
| Design By : Night Skin |

